تبليغاتX
راویان دفاع مقدس

با قلبي سرشار از شور و عشق

تو لايق راه يافتن به در گاه حق بودي با بالهاي گشوده و خونين ،اي نمونه ايثار اي شهيد.تو توانستي دل از خاك بر چيني و عروجي خونين به سوي خداوند داشته باشي . همه مي گويند كه تو مثل رودي از اين دشت بي صدا رفتي و آنگاه كه فرشتگان همه بر خاك سجده آوردند تو با ملائك تا عرش كبريا رفتي .


+ نوشته شده توسط سید در چهارشنبه چهارم آذر 1388 و ساعت 11:26 |

در آبان سال 1363 شهيد زين‌الدين به همراه برادرش مجيد (كه مسئول اطلاعات و عمليات تيپ 2 لشكر علي‌بن ابيطالب(ع) بود) جهت شناسايي منطقه عملياتي از باختران به سمت سردشت حركت مي‌كنند. در آنجا به برادران مي‌گويد: من چند ساعت پيش خواب ديدم كه خودم و برادرم شهيد شديم!
موقعي كه عازم منطقه مي‌شوند، راننده‌شان را پياده كرده و مي‌گويند: خودمان مي‌رويم. حتي در مقابل درخواست يكي از برادران، مبني بر همراه شدن با آنها، برادر مهدي به او مي‌گويد: تو اگر شهيد بشوي، جواب عمويت را نمي‌توانيم بدهيم، اما ما دو برادر اگر شهيد بشويم جواب پدرمان را مي‌توانيم بدهيم.
فرمانده محبوب بسيجيها، سرانجام پس از ساليان طولاني دفاع در جبهه‌ها و شركت در عمليات و صحنه‌هاي افتخارآفرين، در درگيري با ضدانقلاب شربت شهادت نوشيد و روح بلندش را از اين جسم خاكي به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوي گزيند.
همان طور كه برادران را توصيه مي‌كرد:
ما بايد حسين‌وار بجنگيم؛
حسين‌وار جنگيدن يعني مقاومت تا آخرين لحظه؛
حسين‌وار جنگيدن يعني دست از همه چيز كشيدن در زندگي؛
اي كاش جانها مي‌داشتيم و در راه امام حسين(ع) فدا مي‌كرديم؛
از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و مي‌گفت عمل كرد و عاشقانه به ديدار حق شتافت.

+ نوشته شده توسط سید در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 9:57 |

رئيس سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران استان مركزي از برگزاري يادواره سردار شهيد رحيم آنجفي در اراك خبر داد.


ه گزارش سپاه نیوز به نقل از فارس؛ سيدمنصور ميرمرادي در اراك با بيان اينكه اين يادواره 29 آبان ماه جاري به همت بسيجيان پايگاه شاهد برگزار خواهد شد، تصريح كرد: هدف از برگزاري اين يادواره گراميداشت ياد و خاطره شهدا و تجديد ميثاق با آرمان‌هاي بلند شهدا است          

.

.

+ نوشته شده توسط سید در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 15:47 |
حماسه‌ بزرگ‌ جبهه‌ شمالی‌
دشت‌ وسیع‌ و دره‌ «شیلر» میان‌ شهر مرزی‌ «بانه» و «مریوان» با فرورفتگی‌ خاصی‌ که‌ از خاک‌ عراق‌ به‌ داخل‌ ایران‌ دارد، در گذشته‌ و در تاریخ‌ جنگ‌ تحمیلی‌ منطقه‌ مهمی‌ به‌ شمار می‌رود. بلندی‌های‌ «سورن»، «سورکوه» و «کانی‌ مانگا» در دهانه‌ این‌ دشت‌ قرار دارند. عملیات‌ «والفجر۴» در سه‌ مرحله‌ با هدف‌ وصل‌ این‌ بلندیها به‌ یکدیگر درخط‌ خودی، از روز۲۷ مهر ماه‌۱۳۶۲ به‌ مدت‌ سی‌ و سه‌ روز در منطقه‌ جبهه‌ شمالی‌ سلیمانیه‌ و پنجوین‌ انجام‌ شد.
حمله‌ ساعت‌۲۴ و با رمز «یاالله‌ یاالله‌ یاالله» در منطقه‌ای‌ به‌ وسعت‌ صدها کیلومتر مربع‌ آغاز شد.

نیروها از دو محور بانه‌ و بلندی‌های‌ «لری»، «گرمک»، «کنگرک» و در محور مریوان‌ و بلندی‌های‌ پنجوین‌ به‌ نام‌ «زله»، «مارو» و «خلوزه» به‌ پیشروی‌ پرداختدتن


.

در مرحله‌ دوم‌ پس‌ از گذشت‌ دو روز از مرحله‌ نخست، بلندی‌های‌ سورن‌ و کانی‌مانگا و چندین‌ نقطه‌ دیگر آزاد شد، اما بر اثر پاتک‌های‌ دشمن‌ روی‌ قله‌های‌ کانی‌مانگا، برخی‌ از مناطق‌ دست‌ به‌ دست‌ شد و نهایتا در اشغال‌ دشمن‌ باقی‌ماند.
مرحله‌ سوم‌ عملیات‌ روز۲ آبان‌ ماه‌۱۳۶۲ به‌ اجرا درآمد. سپاه‌ پاسداران‌ تنها با۲۵ گردان‌ وارد عمل‌ شد و در مجموع‌۱۰۰۰ کیلومتر مربع‌ شامل۳۰۰ کیلومتر از اراضی‌ایران‌ و۷۰۰ کیلومتر از اراضی‌ عراق‌ آزاد شد و معابر نفوذی‌ گروهک‌های‌ ضدانقلا ب‌س و راه ضد انقلاب مسدود گردید.دو
د گردید.
این‌ عملیات‌ را۸ لشکر و۲ تیپ‌ از سپاه‌ پاسداران‌ و۱ لشکر پیاده‌ از ارتش‌ به‌ انجام‌ رساندند. فرآیند این‌ عملیات، تصرف‌ پیشرفتگی‌ دشت‌ شیلر، شهر و پادگان‌ پنجوین‌ و گرمک‌ عراق‌ و تسلط‌ بر۱۳ شهر و روستای‌ عراق، همراه‌ با۱۹۰۰۰ تن‌ کشته‌ و زخمی‌ و اسیر و نابودی‌ ده‌ها گردان‌ کماندویی‌ و مخصوص‌ و گروهان‌ دشمن‌ بود.
دستاورد دیگر این‌ عملیات‌ خارج‌ ساختن‌ شهر مریوان‌ از زیر دید و تیر دشمن‌ و فراهم‌سازی‌ مقدمات‌ عملیات‌ آتی‌ در استان‌ سلیمانیه‌ عراق‌ بود. همچنین‌ با انجام‌ این‌ حمله‌۲۰۰ تن‌ از رزمندگان‌ اسلام‌ از اسارت‌ افراد ضد انقلاب‌ بیرون‌ آمدند.
ارتش‌ عراق‌ در طول‌ این‌ عملیات‌۱۰ فروند هواپیما، یک‌ فروند چرخبال، بیش‌ از۹۰ دستگاه‌ تانک‌ و نفربر زرهی،۲۰۰ دستگاه‌ خودرو و انبوهی‌ از سلاح‌ و مهمات‌ خود را از دست‌ داد و۵ دستگاه‌ تانک‌ و نفربر،۱۰ دستگاه‌ لودر و بولدوزر،۲۰۰ دستگاه‌ خودرو سبک‌ و سنگین،۲۰ قبضه‌ سلاح‌ ضدهوایی‌ سام‌۷ ، مقداری‌ وسایل‌ مخابراتی، مهمات‌ و سلاح‌های‌ سبک‌ و سنگین‌ از دشمن‌ به‌ غنیمت‌ نیروهای‌ ا/یرانی‌ درآمد.

در این‌ عملیات‌ سردار شهید رحیم آنجفی در تاریخ62/8/5 در منطقه‌ به‌ شهادت رسید سی

د.

نام‌ عملیات: والفجر۴

زمان‌ اجرا: ۷/۲۷ /۱۳۶۲
مدت‌ اجرا: ۳۳ روز
تلفات‌ دشمن‌ (کشته، زخمی‌ و اسیر): ۱۹۰۰۰
رمز عملیات: یا الله- یا الله‌ – یا الله‌
مکان‌ اجرا: منطقه‌ شمالی‌ شهر پنجوین‌ عراق‌ – جبهه‌ شمالی‌ جنگ‌
ارگان‌های‌ عمل‌کننده: رزمندگان‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و نیروی‌ زمینی‌ ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌
اهداف‌ عملیات: آزادسازی‌ بخشی‌ از میهن‌ اسلامی‌ و ارتفاعات‌ مهم‌ منطقه، تصرف‌ پیشرفتگی‌ دشت‌ شیلر، مسدود ساختن‌ راه‌ ضدانقلاب‌ که‌ از طریق‌ دشت‌ شیلر انجام‌ می‌شد، تصرف‌ پادگان‌ پنجوین‌ و گرمک‌ عراق‌ و خارج‌ کردن‌ مریوان‌ از زیر دید و تیر دش
+ نوشته شده توسط سید در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 11:50 |

از آنجا كه حكومت ایران آغاز خیزشی اسلامی و حركتی براساس باورهای اسلامی بود و بخش عظیمی از مردم كره زمین در این باورها مشترك بودند، همگی به نظام نوپای ایران چشم دوخته، برای رویارویی با قدرتها، شیوه جدیدی با مفاهیمی نو یافتند و آن مبارزه با استكبار براساس آموزه‏های دینی بود كه هر گونه سلطه كفار و بیگانگان، بر مسلمانان را نمی‏پذیرفت.

قدرتهای سلطه جوی جهانی با حركتی روبرو گشته بودند كه از جهتی یكی از بهترین كشورهای تحت سلطه آنان؛ ایران را از چنگالشان خارج كرده و از سوی دیگر راهی نو در مقابل مسلمانان جهان گشود، تا آنها نیز از سلطه، رهائی یافته، روی پای خود بایستند، از اینرو هم نظام سلطه برآشفت و هم مزدوران و دست نشاندگان آنان در سرزمینهای اسلامی بنیانهای حكومتهای پوشالی خود را لرزان و ناپایدار دیدند و تهدیدی بزرگ در كنار خویش احساس كردند.

بهترین گزینه برای مقابله با این پدیده نو ظهور، جنگی همه جانبه علیه نظام اسلامی بود. دشمنان انقلاب اسلامی جنگی را طراحی و بر ملّت ما تحمیل كردند كه بازیگر اصلی آن صدام جنایتكار بود.

صدّام فردی قدرت طلب بود كه عشق كشور گشائی تمام وجودش را گرفته، از آن مهم‏تر نجات حكومت بعثی خود را در گرو این حمله می‏دید؛ زیرا مردم مسلمان و شیعه عراق از هر كشور دیگری در برابر امواج نورانی انقلاب تأثیر پذیرتر بودند

جنگی نابرابر آغاز گشت و همه كشورهای جهان؛ اعمّ از شرق و غرب به یاری و تجهیز ارتش عراق پرداختند. آمریكا در معادلات، به طور واضح یك سوی جنگ بود. فرانسه، شوروی سابق، انگلستان، آلمان و... در حین جنگ پیش رفته‏ترین و مرگبارترین سلاحها را برای عراق ارسال كردند.

حاكمان جنایتكار كشورهای منطقه با توجّه به رویكرد جدید و تمایل مسلمانان داخل كشورهایشان به قوانین اسلام و تفكّرات جدید، راه را در مبارزه با حكومت ایران دیدند، به همین دلیل از جهات مختلف به پشتیبانی صدام پرداخته و حمایت از متجاوز در رأس اولویتهای سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی آنان قرار گرفت؛ تا جائی كه بعد از هر عملیات جنگی، كاروانهای كمك از این كشورها به سوی عراق سرازیر می‏گشت و دلارهای نفت در اختیار صدام قرار می‏گرفت.

بالاخره جنگ با تمام فراز و نشیبهایش به پایان رسید و با الطاف الهی تثبیت و حفظ نظام اسلامی كه در رأس اهداف دفاع مقدس بود، تحقق یافت. بیگانگان از كشور بیرون رانده شدند، توطئه همه كشورهای سلطه جو و حكومتهای مزدور منطقه شكست خورد، سازمان ملل رسما عراق را متجاوز و آغازگر جنگ معرفی كرد و... .

+ نوشته شده توسط سید در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 11:46 |

دعاي چهل و پنجم امام سجاد (ع) در صحيفه سجاديه (دعاي وداع با ماه رمضان) از زيباتريي ادعيه و پرمحتواترين متون عبادي است

فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَيْنَا، وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا، وَ لَزِمَنَا لَهُ الذِّمَامُ الْمَحْفُوظُ، وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِيَّةُ، وَ الْحَقُّ الْمَقْضِيُّ، فَنَحْنُ قَائِلُونَ

اينك آن را وداع مى‏گوييم؛ وداع كسى كه هجرانش بر ما غم‏انگيز است و روى گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار كرده و بر عهده ما پيمان ناگسستنى و حرمت در خور توجه، و حق لازم دارد. به اين دليل مى‏گوييم:

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَكْبَرَ، وَ يَا عِيدَ أَوْلِيَائِهِ.

سلام بر تو اي ماه بزرگ خدا و اي عيد دوستان خدا.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ يَا خَيْرَ شَهْرٍ فِي الْأَيَّامِ وَ السَّاعَاتِ

سلام بر تو اي بهترين هم‌نشين از ميان زمان‌ها و اي بهترين ماه در روزها و ساعت‌ها.

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِيهِ الْآمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِيهِ الْأَعْمَالُ.

سلام بر تو اي ماهي كه آرزوها در آن نزديك شد و اعمال در آن بسيار.

السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ أَلِيفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرَّ، وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِياً فَمَضَّ

سلام بر تو اي مهربان دوست، كه چون به الفت، رو كردي شادمان كردي و چون رو به پايان نهادي، ناراحتمان ساختي

.السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِيهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلَّتْ فِيهِ الذُّنُوبُ

.سلام بر تو اي هم‌سايه‌اي كه در آن قلب‌ها رقيق شد و گناهان كاستي يافت

.اللَّهُمَّ اسْلَخْنَا بِانْسِلَاخِ هَذَا الشَّهْرِ مِنْ خَطَايَانَا، وَ أَخْرِجْنَا بِخُرُوجِهِ مِنْ سَيِّئَاتِنَا،

بارخدايا! همان گونه كه اين ماه از ما دور مي‌شود، گناهان ما را از ما دور كن و چون اين ماه خارج مي‌شود، ما را از بدي‌هايمان خارج نما.
و چه زيبا و دل‌نشين مي‌تواند باشد خواندن اين دعاي شريف در اين اوقات كه آخرين لحظات مصاحبت و هم‌جواري با اين ماه است؛ هرچند آن‌چه از پي‌اش مي‌آيد نيز، بركتي است باز از بركات خداوند. همو كه بركاتش بر بندگان تمامي ندارد و هميشه دري را براي بازگشتن آنان به سوي خودش باز گذاشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 12:23 |


دلم تنگ است؛ براي همه آن روزها. و آن «قدر»ها و آن بزرگي ها. و براي همه آنها كه صداقت را، و گذشت و ايثار و مردانگي را معنا كردند.دلم براي زين الدين و همت، كاوه و باكري تنگ است؛ و احمد ...

شبهای قدر در راهند

هر شب عمليات، انگار شب «قدر»ي بود.
شب هاي قدر و آن شب هاي عمليات هر دو تحولي را در وجود آدمي رقم مي زنند كه هر چه پاك تر باشي و زلال تر عمق آن را بيشتر و بيشتر درخواهي يافت.
در چنين روزهايي مردماني پاك و آزاده، آزادگي و شرف و آباداني ملك و مملكت خويش را به بهاي خود خريدند.
و چه «قدر» ها كه در لحظه لحظه شان جاري بود؛ هر سال و هر ماه و هر روز.
دلم تنگ است؛ براي همه آن روزها. و آن «قدر»ها و آن بزرگي ها. و براي همه آنها كه صداقت را، و گذشت و ايثار و مردانگي را معنا كردند.


+ نوشته شده توسط سید در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 11:52 |
شهریورماه عملیات در محور شحيطيه‌ - ارتفاعات‌ الله‌ اكبر در سال 1360
نيروهاي‌ تحت‌ فرمان‌ سپاه‌ و ارتش، دريازدهم‌ شهريور 1360 ، حمله‌اي‌ كلاسيك‌ و محدود را جهت‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ نيروهاي‌ دشمن‌ مستقردر غرب‌ بلندي‌هاي‌ «الله‌ اكبر» انجام‌ دادند. طي‌ اين‌ عمليات‌ بيش‌ از1260 تن‌ از نيروهاي‌ دشمن‌ كشته، زخمي‌ و اسير و30 دستگاه‌ تانك‌ و نفربر زرهي‌ آنها منهدم‌ شد. علاوه‌ بر اين، نيروهاي‌ حمله‌ور توانستند تپه‌ سبز در شمال‌ غربي‌ شحيطيه‌ و2 روستا در كنار رودخانه‌ كرخه‌ را كه‌ در وسعت‌1/5 كيلومتر در اشغال‌ دشمن‌ بود، آزاد سازند.
11 شهریورماه سالروز آغاز عملیات کربلای 3 در سال 1365
ایده انجام عملیات نظامی در دریا – پس از عدم موفقیت عملیات والفجر مقدماتی – با سفر دریایی فرماندهان یگان های زمینی سپاه پاسداران و بررسی وضعیت تعرض به منافع عراق در شمال خلیج فارس طرح شد. این امر موجب شد که فرماندهان لشکرها و تیپ ها به آموزش یگان های خود جهت عملیات در آب بپردازند.
Sajed
Sajed
+ نوشته شده توسط سید در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 14:28 |

ماه مبارك رمضان از راه مي رسيد چرا كه جشن هاي ماه پيامبر ، نويد ماه خدا را مي داد و در آن زمان ايام ماه مبارك در ارديبهشت ماه بود و اگر گرماي خوزستان را به آن اضافه كنيم روزه گرفتن تازه معني خودش را پيدا مي كرد ما نيز همچون بسياري از رزمندگان در مناطق عملياتي بوديم دروغ چرا ، من خوشحال بودم در جبهه هستم و در آن گرماي سوزان ، گرفتن روزه از ما رزمندگان ساقط بود مثل شعر شاعر گرانقدر زنده ياد ، شهريار كه به زبان شيرين آذري مي گويد:

بيز خوشدوق خيرات اولسون، توي اولسون فرق ايلمز ، هر نولاجاق قوي اولسون

اما در گردان ما شخصي بود كه دنبال راه حل شرعي مي گشت تا روزه بگيرد او از هر روحاني احكام چگونه روزه گرفتن خود را مي پرسيداو عشق روزه گرفتن داشت ، من بارها اشك هاي او را ديدم ، اما من در دل به او مي خنديدم ! ايشان از طلبه اي شنيده بود كه اگر رزمندگان اسلام به طور مستمر به مدت يك ماه در يك محلي اقامت كنند آنها مي توانند نماز را تمام خوانده و روزه خود را كامل بگيرند .

در آن ايام ما دوره هاي رزم مي ديديم و اقامت ما نيز بيش از بيست روز شده بود ايشان هر روز شمارش معكوس خود را شروع كرده بود كه به محض تمام شدن يك ماه و حلول ماه مبارك رمضان روزه خود را آغاز كند اما فرمانده گردان در روز بيست و نهم اعلام كرد كه از فردا عازم خط مقدم هستيم ، اشكهاي اين برادر ديدن داشت در اين ميان تنها چيزي كه او را تسكين مي داد رفتن به خط مقدم جبهه بود من نيز به اشكهاي آن برادربر خلاف گذشته غبطه خوردم و احساس كردم چقدر آدم بد بختي هستم كه لذت عبادت روزه را نفهميد ه بودم و از خودم خجالت كشيدم ، شايد به غبطه ي ما نيز نمره اي تعلق بگيرد نمي دانم ؟

اما نا گفته پيداست كه در مناطق عملياتي كليه آداب ماه خدا در سر جاي خويش بود به غير از خوردن و آشاميدن . غالب بچه ها با رازهاي پاك خويش ، رابطه عاشقانه خود را با خدا بر قرار مي كردند و گاهي نيز اين رابطه به معامله ختم مي شد ! بطوريكه برخي از رزمنده ها جان خويش را تقديم مي كردند و برخي نيز با مجروح شدن دوام رابطه عاشقانه خود را ماندگار كردند.

حال كه بيست سال از آن ايام مي گذرد و من دفاتر خاطرات سنوات آن روزها را ورق مي زنم و خاطرات رمضان آن سالها را مطالعه مي كنم ، به ياد مي آورم كه به ازاي هر روز از آن روزها ي خدا ، رفيقي را از دست داده و يا يكي از دوستانم را مجروح ديده ام .. من نيز احساس مي كنم به خاطر آن خوشحالي از خوردن روزه خود در جبهه مجازات شدم ، چرا كه با مجروحيت خويش بايد تا آخر عمر در سه وعده قرص مخصوصي به همراه غذا بخورم از سال 62 تا به حال در حسرت روزه گرفتن بوده و در هر افطاري و هنگام شنيدن نواي ربنا به افطاري ديگران غبطه می خورم و ناخود آگاه ناز خيالي نازك از ميان دل پر از خاطره ام ، ربوده مي شود و غم مبهم اشكي را ميهمان چشمانم مي سازد.

خاطرات یک رزمنده
+ نوشته شده توسط سید در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 11:40 |
این متن را دوست عزیزی به نام علی شیرزاد در نظرات خطاب به جانباز عزیز حاج محمد رضا فرستاده به پاس قدردانی از ابراز احساسات لطیف همه دوستان حضورتان تقدیم می گردد

اى خود خود شقايق !
اى طلايه دار رنگين کمان باران در وسعت تفتيده‌ کوير اين سرزمين .
اى روايت جوانمردي در لابلاي تاريخ بردباري مام وطن!
ناي ناتوان قلم در پرستش تو اي شير آهن کوه مرد مهرسکوت بر لب کوبيده .
زبان شرمسار از بروز گلايه هاست در حضور تو .
هيچ سري ، جز آنها که بر فراز نيزه هاست در مقابلت سرفراز نيست!
گام هايمان در مقابل رد پاي تو بر خاک اين وطن ، حقيرانه سست ميشود...
ما ، شرمسار به بي خوابي هاي تو در نيمه شبهاى خاطره و خون و درد يم !
حرم نفس‌هاى نينوايي ات ياد آور خيمه‌ هاي عطش زده و رخسار شرمگين سقاى کربلاست .
قبول کن از اين پس، ما بورياى تو باشيم اى بى‌رياترين رهگذر بي پاي اين حوالى ...
قبول کن از اين پس، ما تکيده درختان مسير تو باشيم اي پرشکوفه‌ترين درخت بهار! اى سبز پر نشاط متبسم...
اگر هستيم از تو هستيم ! سبزيم هنوز از تو ، درين سموم خزان .
آن روز رزم که با پاهاي استوار رفتي و با بالهاي زيبايت بازگشتي ، اينگون برايم سرودي :
پيش از آنکه تير رها شود
کمان بنجوا با او چنين گفت :
آزادي تو آزادي منست ...
آقاي برادر ، عزيز بزرگوار ، مشدي ، حاجي ، لوطي ، چي بگم ... چي صدات کنم ،خوش بحالت که در طي اين زمان طولاني پايي برات نموند که پا بر خون شهيدي بنهي ،خوش بحالت که پوست موز هاي فروان معيشت و روزمرگي و روزمرگي و مقام و منصب و جاه ، پا و جاي پائي نديده اند که لغزشي برايش مهيا کنند .
بيست و هفت ساله که اين ريگ لعنتي که تو کفش اهل دنيا ميره دربدر آدرس کفش هاي توست
بيست و هفت ساله که شرافت زانو زدن به پيشگاه خدا نصيبت شده و نه آدميگرگ
نمازي که تو نشسته ميخوني باور کن بلنداي قيامش به اندازه ي عرش رفيعه
قيمت چپه نشدن تو يه بالشته اما بيچاره آدمايي که از روز دوم چپ کردن
براي من که خيلي عزيزي ، همه اينها نه براي خوشايند تو که براي خوشايند خودم گفتم...اين که خودتي ...اين که نردبان اينو اون نشدي ... اينه که عزيزت ميکنه ...نه براي من براي همه نسل هاييکه بعدا ميان و قضاوت ميکنن ... عزيزي چون هزينه دادي سراغ ما به ازاء شو نميگيري ...
نميري مرد... شاد باش و ديرزي
+ نوشته شده توسط سید در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 16:24 |
این متن را عزیز دلم برام فرستاد اولین باری که از پشت تلفن برام خوند بعضی از جاهاش من گریه کردم و اون بغضش را مثل همیشه فرو برد تا ثابت کنه که همیشه ایستاده است :

مي دوني چند تا از اين 27 ساله ها داريم ؟

15سال راه رفت

27 سال نشست تا نسل هاي بعد از او به ازاي هر روز نشستنش يك قرن با افتخار

بايستند.

مي دوني 27 سال يعني چقدر ؟

يعني 2 سال بيشتر از يك ربع قرن

يعني يك ربع قرن 2 سال بيشتر

يعني نه هزار و هشت صد و هشتاد و پنج روز ( 885 9 روز )

يعني دویست و سی و شش هزار پانصد وبیست ساعت ( 520/ 236 ساعت )

يعني چهارده میلیون و یکصد و نود و یک هزار و دویست دقیقه ( 200 / 191 /

14 دقیقه )

یعنی هشت صد و پنجاه و یک میلیون و چهار صد و هفتادو هزار ثانیه(000 / 472 /

851 ثانیه )

اصلا شايد اون 15 سال به اندازه همه آدمهاي پا دار راه رفته كه الان 27 ساله ساكت و

آروم و راضي نشسته !


27 سال مي دوني كه چقدره ؟؟؟

يه بار ديگه بالا رو بخون ‍.


نه نمي خواد ، فقط ثانيه ها رو نگاه كن ( 0 0 0 / 2 7 4 / 1 5 8 ثانيه ) !!!

27 سال که جورابشو نشسته ‍‍!

27 سال كفشي نخريده و پاهاش رو روی پله ای نذاشته تا بند کفش هاشو ببنده !

27 سال که دمپاي شلوارش خاكي يا گلي نشده !

27 سال که زانوهاش به جايي نخورده تا زخم بشن !

27 سال که انگشت شست پاهاشو تكون نداده

27 سال که وقتي لاستيك ماشينش پنچر ميشه لگدي نمي زنه به اونا

27 سال قوطي نوشابه اي رو توي خيابون شوت نكرده

27 سال به جاي اينكه راه بره دست زده

27 سال جلوي هيچ نامردي زانو نزده !

27 سال یک سرو گردن به خاطر نشستن روی ویلچر از همه کوتاه تره اما هزار و هزران

سال فقط و فقط به خاطر رشادتش بلند تر از هر درخت سروي است .

27 سال به جای اینکه دست بچه هاشو بگیره و راه ببره ،بچه هاش پشت ویلچر شو می

گیرن و راه می برن ولی با افتخار .

27 سال پشت و روی دست هاش شبیه کف پا هاي ديگرانه

27 سال که تنه اش رو بدون پا و دو دنده قفسه سینه ، فقط و فقط با هشت انگشت

دستهاش جابجا میکنه

27 سال که درسته قدی کوچک داره ولی روحی بلند و با عظمت مثل كوه داره

27 سال که نسبت به تمام مردان هم سنش که چهار ستون بدنشون سالمه ، در این

جامعه وا نفسا کم نیاورده بلکه زیادی هم آورده چونکه الگوئيه برای همه وطن پرست

ان عاشق

27 سال که بچه هاش نه روی پاهاش خوابیدن و نه نشستن

27 سال که پاهاش مور مور نشده و خواب نرفته

27 سال که پاهاش اصلا بو نمیده

27 سال که پدال ترمز و گاز و کلاچ ماشینش پا نخورده

27 سال که ریگی تو کفشاش نیست

27 سال که کفاش ها و کفش فروشها شا کی اند از دستش !!!

27 سال که پاهاشو روی هم ننداخته

27 سال که ناخن پاهاشو نگرفته

27 سال که رگ پاهاش نگرفته

27 سال که قلبش شکسته ولی پاهاش نه

27 سال که پاهاشو پیش هیچ بزرگ و کوچکی دراز نکرده

27 سال که پوست موزی زیر پاش ننداختن و زمين نخورده

27 سال که روی برف رد پائی نداره ولي به جاش دوتا خطه موازي باقي ميذاره كه

خودش يه صراط مستقيمه

27 سال که آدامسی به کفشاش نچسبیده تا تمیزش کنه

27 سال که طنابي نزده و دوچرخه اي سوار نشده

27 سال که صابونی زیر پاش نرفته !

27 سال كه کسی را با پا له نکرده

27 سال كه آرزو ميكنه اولين و آخرين و تنهاترين بي پا و ويلچر نشين خانواده خودش

و فاميلش باشه!!!

27 سال که از دیوار کسی بالا نرفته !

27 سال که خرید ی براي كفش و جوراب نداره !

27 سال كه به همه چيز فكر كرده جز پاهاش

27 سال كه حسرت برگشت به روزهاي اول 27 سالگيش را ميكشه !!!

27 سال كه فكر ميكنه از مادر كه بدنيا آمده نمي بايست پا داشته باشه!!!

27 سال كه افتخار ميكنه بغير از بي پاهائي مثل خودش ديگران پاهاشند !

27 سال كه به خاطر نداشتن پا مورچه اي را له نكرده !!!

27 سال که برای بلند شدن دست به زانوهاش نزده

27 سال که پاهاش ميخچه اي نگرفته

27 سال كه وقتي ويلچرش روي خاكهاي استان خوزستان قرار ميگيره احساس غرور و

عزت ميكنه

27 سال كه ميتونه ادعا كنه پاشو ، روي خاك خونين شهر ، شلمچه ، طلائيه ، فكه و . . .

نذاشته

27 سال كه افتخار ميكنه كه ارادتش به امامش در بدترين شرايط و درد داشتن هاش

كم نشده و نخواهد شد

27 سال كه افتخار ميكنه عين قريب به اتفاق مردم جامعه زندگي ميكنه

27 سال كه سعي ميكنه هر روز صبح كه از خواب بلند ميشه خودش را بروز كنه

27 سال كه 27 سالگيش را مديون رفقاي شهيدش ميدونه

27 سال كه قبول داره ارزش هائي ضد ارزش شده

27 سال كه ميدونه كار زيادي براي مردم و خصوصا جوانها نكرديم

27 سال كه قبول داره هنوز هم در گير آزمون و خطائيم

27 سال كه پذيرفته كه فقط و فقط حرف زديم

27 سال که پشت پا به کسی نزده

27 سال که پا روی خون و قبر شهیدی نذاشته

27 سال که نمازش را نشسته میخونه

27سال که درسته پا نداره ولی به اندازه تمام پا دار ها درد کشیده

27 سال که جلوی هیچ بزرگی بلند نشد ه ، نه از بی احترامی ، بلکه به اندازه تمام پا دار

ها به اونها احترام گذاشته

27 سال که روی صندلی خودش نشسته و جای کسی را تنگ نکرده

27 سال که خواسته نشسته باشه تا دیگران سر پا باشن

27 سال كه بهاي آزادي روحشو داده




ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 17:54 |

 

امشب دگر شبی است، شب خواستنها و پیوستنها ، شب به دیار دوست رسیدن، لبیک گفتن، از خود گذشتن تا به یار رسیدن، امشب دگر شبی است ، عشق را از امشب باید آموخت . ایثار را در پس این شب باید دید. امشب از جانها ، مالها ، خانواده ها گذشتند تا به همه چیز دریای بی کران سعادت رسیدند. از خود گذشتن و به خدا پیوستن را باید در راز امشب و شبهای دگری چون امشب جست. مردان راه رفتند از راههای پرنشیب و فراز عشق رفتند. مردانی امشب قد علم کردند که روزگاری کودکی بودند و شاید هرگز نمی پنداشتند روزی و شبی سهامگذار رزمگاه عشق و جهاد باشند. دستهای ابوالفضل گونه ای که بر زمین افتاده شد و سرهای از تن جدا شده ای که اقتدا کردند به مولایشان حسین اما خم به ابرو نیاوردند. مردانی در خون خود غلطیدند ورقیه ها و زينب ها و رباب ها را بر جا نهادند و مردانه در ره عشق مبارزه کردند. امشب شب اسطوره هاست ، بوی گرد و خاک کربلای ایران هنوز به مشام می رسد و تا صبح قیامت شامه نواز همه عاشقان است. یادم افتاد به تابلویی که در ورودی خرمشهر زده شده بود." جای جای خرمشهر با خون شهدا مطهر شده است با وضو وارد شوید" 

از خود گذشتگانی که به خدا پیوستند و جاده پر نور عشق را در نوردیدند تا راه را هموار کنند . اینک مهربانان حریم عشق قدم بر قله های مردانگی نهادند تا پلی شوند برای عبور رهروان کوی عشق به سوی حرم عشق. هرگز از یادها نخواهد رفت بیت المقدس نام زیبایی که بر عملیات بزرگی نهاده شد تا بابی باشد برای فتح قدس. از خاطر نمی رود چهره منور سید محمدعلی جهان ارا که در شب سوم خرداد وقتی خبرنگار با او مصاحبه کرد فرمود "میدانم فردا من در میان شما نیستم اما از همینجا آزادی خونین شهر را به امام عزیزمان و ملت بزرگوار ایران تبریک میگویم ."

مردان مرد میدانستند که در این راه نیاز به جانبازی دارد. میدانستند وقتی امام فرمودند خرمشهر باید آزاد گردد نیاز به حسین دارد نیاز به عباس و اکبر دارد. چهره هایی منوری که با لبهای که چون غنچه ها خندان به روی امت می خندیدند و وداع آخر را عاشفانه می گفتند بر بال فرشتگان قرار گرفتند تا به سوی معبود بشتابند. به کجا چنین شتابان؟ آری متوسلیان و جهان ارا و باقری و صیاد شیرازی وکاظمی و صدها غیور مرد این خطه که در راه یافتن معبود و پس گرفتن خاک وطن از جان گذشتند تا بار دیگر حماسه افرینی کنند. مردم هرگز حماسه 24 روز مقاومت در خرمشهر(1359/8/4) با 40 نفر آزاد مرد را فراموش نخواهند کرد و حماسه دیگری که در 48 ساعت (1361/3/3)آفریدند حقیقتا امداد خداوند در خرمشهر را به نمایش گذاشت. یاد و خاطره شهیدان و اسطوره های 8 سال دفاع مقدس بخصوص آزادی خرمشهر گرامی باد   نویسنده : یک همسنگر گمنام   
+ نوشته شده توسط سید در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 18:14 |

شهید گذر زمان است نه در گذر از زمان تاریخ تولدی ندارد از زمان حضرت آدم (ع) شروع شده وتا ابد ادامه دارد پیر نمی شود موهایش سفید نمی گردد خسته نمی شود تاریخ انقضاء هم ندارد هرروز جوان تر و شاداب تر می شود هر روز شکوفه و گل می دهد هرروز شقایق دیگر تولد می نماید هر روز آبیاری می شود هر روز می خندد .

(شهید محمود جهانپناه در ابتدای ورود به سپاه)

شهید و شهادت واژه نیست روشنایی و غروراست خاموش نمی شود چون خاموش شدنی نیست سکوت است ترنم باران است برروی گلبرگ ها و شبنم زلال حقیقت در صبحگاه بهاری بر روی گلبرگ ها داغی است بر گلبرگ شقایق موجی است بر خاسته از اقیانوس عشق تلاطم امواج است غرش رعد وبرق است تند وتیز و سریع عظمت کوه است باوقار و صلابت و استوار

.( عملیات والفجر ۴ نفر جلو وسط نشسته )

شاید چشمه ی جوشان و زلالی است که باطن ها را جلا می دهد وشاید معنایش آن شهیدی باشد که در گرمای سوزان منطقه ی فکه در اوج گرمای خرما پزان زیرآتش سنگین دشمن بدون سرپناه در عبور از کانال های آن جا با لبان تشنه وخسته کلمن پر از آب و یخ را با دست می کشانید تا به افراد جلو تر برساند جایی که ما نمی توانستیم و جرات رفتن به آن جا را نداشتیم اما او آرام و باوقار می رفت چهره ی زیبای او با عینک وپوست زیبای صورتش به گرمای سوزان خورشید لبخند می زد بی ادعا بدون تعلق خاطر به پیش می رفت و میگفت ما به تکلیف عمل می کنیم کاری به کسی نداریم که جلو تر بیاید یا نیاید هر کسی آزاداست نگاه هرروز او از رو ی د یوار های مشرف به میدان امام حسین (ع) نکته ها و معانی خاصی دارد با وقار با صلابت با شکوه بی ادعا معصومانه و مظلومانه

.آری شهادت لیاقت می خواهد هرکسی لیاقت و معرفت آن را ندارد .نطفه پاک خواهم که شود قابل فیض گر نه هر خشت و گلی لؤلؤ ومرجان نشودتیرها وترکش ها حساب شده عمل می کتند بایستی سره از ناسره مشخص شود باید دنیا پرستان بمانند تا بر روی دنیا صورت یک دیگر را خراش دهند باید دنیا دست به هر کاری دست بزنند باید سوار ماشین های مدل بالا شوند باید نشان ها و مدال ها به خود آویزان کنندوندانند چه کسانی این مدالها را به امانت گذاشته اند ورفته اند وباید باید باید ... .آری گلوله تانک داخل کانال کوتاه فرود آمد و گلی از گلی های بوستان عشق به آسمان ها عروج کرد و بدن بی جان او داخل کانال آرام ساکت فارغ از هر چیزی قرار گرفت شهید و شهادت معنایافت به تکلیف عمل کردن مصداق پیدا کرد هر چند من نتونستم برای جسم اوکاری بکنم .

ای خوشا بافرق خونین در لقای یار رفتن سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن

او کسی نبود جز فرمانده گردان قمر بنی هاشم(ع)شهید محمود جهان پناه

.ادامه دهم یا نه.........................نویسنده : شریف

+ نوشته شده توسط سید در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:10 |
ساعت 30 دقيقه‌ي بامداد روز دهم ارديبهشت ماه سال 1361 فرمانده‌ي قرارگاه كربلا رمز عمليات را اعلام نمود. سر ساعت پس از شروع حمله‌ي كليه‌ي يگان‌ها با نظاميان عراقي درگير شدند و 5 روز بعد خط سرپل ذهاب از كيلومتر 68 تا كيلومتر 103 جاده‌ي اهواز- خرمشهر تثبيت شد.

در مرحله‌ي دوم عمليات لشكرهاي 5 مكانيزه و 6 زرهي عراق از هويزه، پادگان حميد و حومه‌ي اهواز عقب‌نشيني كردند و جاده‌ي اهواز – خرمشهر كاملاً آزاد شد.


طي دو مرحله از عمليات 5000 كيلومتر مربع از مناطق اشغالي آزاد و 19000نفر از سربازان عراق به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.


روز دوم خردادماه سال 1361 نيروهاي عراق براي فرار از خرمشهربه دنبال راه چاره مي‌گشتند ساعت 10 روز سوم خرداد عراقي‌ها از گوشه و كنار شهر در حاليكه دستها را بر سر نهاده بودند و بعضي هم قرآن و عكس امام (ره) را در دست داشتند با فرياد «الموت الصدام» تسليم ايرانيان شدند، بدين ترتيب، خرمشهر پس از 34 روز مقاومت كه به اشغال عراق درآمده بود، بعد از 575 روز،‌ ظرف كمتر از 48 ساعت آزاد و پاكسازي شد.
+ نوشته شده توسط سید در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:59 |

مناجات هاي شهدا

 مناجات در وصيت نامه شهدا

1- شهيد معلم مهدي رجب بيگي؛ متولد سال 1336:

«خدايا پرواز را به ما بياموز تا مرغ دست آموز نشويم و از نور خويش آتش در ما بيفروز تا در سرماي بي‌خبري نمانيم. خون شهيدان را در تن ما جاري گردان تا به ماندن خو نکنيم و دست آن شهيدان را بر پيکرمان آويز تا مشت خونينشان را برافراشته داريم. خدايا چشمي عطا کن تا براي تو بگريد، دستي عطا کن تا داماني جز تو نگيرد، پايي عطا کن که جز راه تو نرود و جاني عطا کن که براي تو برود.»

2- شهيد دکتر مصطفي چمران متولد سال 1311محل تولد تهران محل شهادت دهلاويه سال‌1360:

«بگذاريد بند بندم از هم بگسلد، هستيم در آتش درد بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود، باز هم صبر مي‌کنم و خداي بزرگ خود راعاشقانه مي‌پرستم. آرزو داشتم که شمع باشم، سر تا پا بسوزم و ظلمت را مجبور به فرار کنم. به کفر و طمع اجازه ندهم بر دنيا تسلط يابد.»

3- شهيد مجتبي رسول زاده، محل تولد: تهران، مکان شهادت: خرمشهر به سال 1361:

«خدايا اگر مي‌داني که عاشقت شده‌ام، مرا به سوي خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفيق تکامل الي‌الله نصيبم کن تا لايق شهادت گردم.»

مناجات هاي شهدا

4«خدايا، دل دردمندم شوق آزادي دارد تا از اين غربتکده سياه، تا از اين زندان عاشقان وصالت، نداي خود را به وادي عدم بکشاند و فقط با خداي خود به وحدت برسد.»


+ نوشته شده توسط سید در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 19:13 |